غزل برای میهنم
غزل برای میهنم
دیریست که با عبور طاقت شکن از کوچه های مه آلود گذشته ؛
جاده های هزار رنگ رؤیای آینده را پئ سپرده ام .
و در تمامت این بی آغاز بی انجام؛
تنها بوی اندام عطر آگین تو ام از خویشتن در ربوده است .
و اینک با تو:
معشوق من بلوغ سربلند زیبایی بی همتاست
و دختر لطافت های جاویدانه بی تسخیر.
و اینک با تو :
عشق من جنون بی مانندیست
که پشت استوار آسمان را می لرزاند .
و جنون من شور بی زوال زنده گی ایست
که مرده گان مقابر ؛ از حسرتش بار های دیگر می میرند ؛
و مرده گان برون از قبر ها ـ تولد دوباره را تکرار میکنند .
***
و تو خواهر بهشت خیالجوش آرمانهای دورین دستی ؛
و من فرزند ابرمرد تاریخم .
و عشق ما حماسهء بیدریغ توفانهای پر پهناست
که اطلس نیلگونه را از آرامش همیشه محروم میکند .
و زیبائیت تسخیر ناپذیر است ؛
آنگه که نسیم بی طاقت عشق راز ناک ؛
پیراهن گلگونهء بهار را در پیکر افسونگرت می رقصاند.
و آنگه که قلب مشتاق گیلاس ها و نارنج ها ؛
به پیچاپیچ زلفان جنگلی ات بی قرار اند .
و آنگه که زنبور های آزمند عسلجو ؛
با پستان شهد آگین کوه ها و تپه هایت در نجوایند .
و در پیشگاهت « قاف پری ها » قبر فرسوده ای از مرده گان است ؛
آنگه که گردنبند متلالوی انگور به سینه باغهایت ؛
شهوت های خمار آلوده را به رستخیز می آورد .
و آنگه که انحنای کمرت ؛
رقص ممنوع فرشته گان را در فراخهء ابدیت می انگیزد .
و آنگه که گوشواره های طلایی ناک و مروارید های پر خوشهء بادام ؛
گوشبُن هایت را از جاذبهء لرزاننده سرشار میکنند .
و آنگه که لبشیار ماسه ها و دره هایت ؛
هوس های سر افگن را به بیداری فرا می خواند .
و « ونوس » و « لیلا » زشت هایی به زیبایی متهم اند ؛
آنگه که چشمان برکه های نورانیت ؛
شکوه بیکرانه گردون را باطل میسازد ،
و آنگه که فضایل روشن در کف صحرا هایت صیقل میخورد ،
وانگه که ترانهء جادویی رگ های دریایت ؛
مرغکان جنون را به اوج ها می افرازند ،
و انگه که شب ها در آغوشت ؛
زایش فرزندان کهکشان را توجیه میکنند ،
وانگه که روز ها با پیچش بر اندام نازنینت ؛
طفل خنده روی خورشید را به هستی می آورند .
و کلمات از هراس تصویر ابهتت می میرند ؛
آنگه که بیننده ات به حیرت همیشه اندر است ،
و مرگ بر عاشقانت افسانه ایست بر ترس کودکان ؛
وزنجیر و زندان ابتذال این افسانه اند ،
و جاویدانه گی با عشق تو بارور میگردد .
***
بگذار ؛ تا روحم را به گونهء سیمرغ آتشین به هوایت پرواز دهم ،
بگذار ؛ تا با عشق تو از خویشتن تهی گردم ،
و ناخن ظریف صخره هایت را با خونم رنگینی بخشم ،
و حلقهء نامم را به سلسلهء ابدیت افتخار و حماسه بپیوندم ،
و از مصیبت بی حالان و بی خیالان وارسته شوم .
ای سرچشمه عشق های لایزال !
ای خواهر بهشت های برترین !ً
ای میهن !
ای میهن !
24 حوت 1353
محمد عالم افتخار

