تبليغاتX
sayaenoor

sayaenoor

farhangi

غزل برای میهنم

غزل برای میهنم

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

 

دیریست که با عبور طاقت شکن از کوچه های مه آلود گذشته ؛

جاده های هزار رنگ رؤیای آینده را پئ سپرده ام .

و در تمامت این بی آغاز بی انجام؛

تنها بوی اندام عطر آگین تو ام از خویشتن در ربوده است .

و اینک با تو:

معشوق من بلوغ سربلند زیبایی بی همتاست

                           و دختر لطافت های جاویدانه بی تسخیر.

و اینک با تو :

عشق من جنون بی مانندیست

                            که پشت استوار آسمان را می لرزاند .

و جنون من شور بی زوال زنده گی ایست

که مرده گان مقابر ؛ از حسرتش بار های دیگر می میرند ؛

و مرده گان برون از قبر ها ـ تولد دوباره را تکرار میکنند .

***

و تو خواهر بهشت خیالجوش آرمانهای دورین دستی ؛

و من فرزند ابرمرد تاریخم .

و عشق ما حماسهء بیدریغ توفانهای پر پهناست

که اطلس نیلگونه را از آرامش همیشه محروم میکند .

و زیبائیت تسخیر ناپذیر است ؛

آنگه که نسیم بی طاقت عشق راز ناک ؛

 پیراهن گلگونهء بهار را در پیکر افسونگرت می رقصاند.

و آنگه که قلب مشتاق گیلاس ها و نارنج ها ؛

به پیچاپیچ زلفان جنگلی ات بی قرار اند .

و آنگه که زنبور های آزمند عسلجو ؛

با پستان شهد آگین کوه ها و تپه هایت در نجوایند .

و در پیشگاهت « قاف پری ها » قبر فرسوده ای از مرده گان است ؛

آنگه که گردنبند متلالوی انگور به سینه باغهایت ؛

شهوت های خمار آلوده را به رستخیز می آورد .

و آنگه که انحنای کمرت ؛

رقص ممنوع فرشته گان را در فراخهء ابدیت می انگیزد .

و آنگه که گوشواره های طلایی ناک و مروارید های پر خوشهء بادام ؛

گوشبُن هایت را از جاذبهء لرزاننده سرشار میکنند .

و آنگه که لبشیار ماسه ها و دره هایت ؛

هوس های سر افگن را به بیداری فرا می خواند .

و « ونوس » و « لیلا » زشت هایی به زیبایی متهم اند ؛

آنگه که چشمان برکه های نورانیت ؛

شکوه بیکرانه گردون را باطل میسازد ،

و آنگه که فضایل روشن در کف صحرا هایت صیقل میخورد ،

وانگه که ترانهء جادویی رگ های دریایت ؛

مرغکان جنون را به اوج ها می افرازند ،

 و انگه که شب ها در آغوشت ؛

زایش فرزندان کهکشان را توجیه میکنند ،

وانگه که روز ها با پیچش بر  اندام نازنینت ؛

طفل خنده روی خورشید را به هستی می آورند .

 و کلمات از هراس تصویر ابهتت می میرند ؛

آنگه که بیننده ات به حیرت همیشه اندر است ،

و مرگ بر عاشقانت افسانه ایست بر ترس کودکان ؛

 وزنجیر و زندان ابتذال این افسانه اند ،

و جاویدانه گی با عشق تو بارور میگردد .

***

بگذار ؛ تا روحم را به گونهء سیمرغ آتشین به هوایت پرواز دهم ،

بگذار ؛ تا با عشق تو از خویشتن تهی گردم ،

و ناخن ظریف صخره هایت را با خونم رنگینی بخشم ،

 و حلقهء نامم را به سلسلهء ابدیت افتخار و حماسه بپیوندم ،

و از مصیبت بی حالان و بی خیالان وارسته شوم .

ای سرچشمه عشق های لایزال !

ای خواهر بهشت های برترین !ً

ای میهن !

ای میهن !

 

 

                                                                              24 حوت 1353

                                                                             محمد عالم افتخار

 

+ نوشته شده در  89/12/09ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط aashil bukharaei  | 

دعا به روح پدر بزرگ «جهاد» حضرت نصیرالله بابر !

محمد عالم افتخار

 

دعا به روح پدر بزرگ «جهاد» حضرت نصیرالله بابر !

 

در اخبار آمده است که جنرال نصیرالله بابر ؛ جوک و جورهء پیشقدم تر جنرال حمید گل از پدران (( جهاد پر افتخار مردم افغانستان!)) و (( طالبان کرام!)) را "صحیح شهادت ؛ را په نصیب " شده است . حیف است در مجلس ترحیم همچو بزرگواری شرکت نکنیم !؟

خواستم خوانندگان عزیز شما را هم با خود به این مراسم ببرم و لذا برای ذکر خیر؛ سندی از اعمال نامهء جناب جنرال « مرحوم مغفور!!!» را که اتفاقاً از زبان مبارک! خودش در دسترس بود ؛ گرفتم تا فاتحه درست و شائیسته تری برایش خوانده باشیم . فقط چند سطری از تنها بخشی از یک مصاحبه ایشان که فصل دوم کتاب « جنگ صلیبی یا : جهاد فی سبیل الله!» تحقیق و تألیف این بنده گنهگار را نیز مزین و متبرک نموده است ؛ باشد که خدای اسلام پاکستانی به ما هم اجر جهاد در راه خویش عنایت بفرماید !!!!:

 

***** 

     ...  خیلی بجاست  قبلا ازینکه به تعریف مقولة « جهاد ، مجاهد ، جنبش ، مقاومت » و در صورت الزام واجبار« قیام ملی » بگذریم سابقة این فقره را از روایت یک پیشکسوت دیگربانیان جهاد پاکستانی بشنویم ، مصاحبه نصيرالله بابر يکي از ستراتيژيست هاي متکبر پاکستان  که حاوي اعترافات خيلي گويا در  اين استقامت هاست :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/10/21ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط aashil bukharaei  | 

«جنبش چپ» و معادله ای از کاشف « نسبیت» ( اینشتاین )

دوستان عزیز ؛ سلام و درود بر شما !


لطفاً به خاطر دریافت سلسله مقالات تحت این عنوان به سایت های معروف افغانی و از جمله رسانه نور و آریایی به لینک های زیر مراجعه فرمائید . نسبت بالا بودن حجم تحلیلات از اندازهء ترانسفر کنونی ی ویبلاگ از درج آنها جنساً در اینجا معذرت بنده را بپذیرید . با احترامات

http://www.nuroddin.de/artikel%20von%20aleme%20eftekhar/linke%20bewegung%20teil%201-6%20komplett/linke%20bewegung%20teil%201-6%20komplett.pdf


http://www.ariaye.com/dari7/siasi/eftekhar7.html

 

http://www.ariaye.com/dari7/siasi/eftekhar6.html

 

+ نوشته شده در  89/10/19ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط aashil bukharaei  | 

چرا میگوئیم « جنبش چپ افغانستان »؟؟ (جان مطلب!) بخش دوم

چرا میگوئیم « جنبش چپ افغانستان »؟؟ (جان مطلب!)     بخش دوم

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

پس از چهل سال :

بنده در جریان بیشتر از چهل سال مطالعات و تجربیات و اُفت و خیز و گرم و سرد ؛ پس از یک نومیدی ی سنگین و خفه کننده که مرا در آستانهء سرنوشت شادروان صادق هدایت رسانید ؛ به کشفی در این گستره تاریک و مخوف رسیدم و آن اینکه بائیست میتود خارق العاده ای یافت  تا  به  وسیلهء آن  یک روانگردانی ی گسترده و سریع در نوجوانان و جوانان و هموطنان من و مردمان مماثل و نزدیک به ما میسر شود .

البته با کمال تأسف ؛ من قادر به معجزه نبودم . پس از تلاش های زیاد به اینجا رسیدم که با تلفیقی از ضروری ی ترین اساسات جهان شناسی ی تجربی وعلوم پایه ؛ به مدد امکانات همه هنر های بشری و با بهره گیری از تکنولوژی های عصر حاضر؛ میتوان حد اقل کاری کرد تا امر یاد گیری و سپس اندیشیدن و خلاقیت اندیشه ای در « انسان زنده » این کشور تنبیه و تحریک و تنظیم گردد .

این امر به طراحی یک فیلم بلند سینمایی کشید و پس از پیاده شدن متن داستانی ـ دراماتیک ، حاوی ی 101 سری گشت . البته اثر ؛ هدف های کثیر الجوانب دارد و منجمله رؤیایی از انسان آرمانی را هم می پروراند . ولی هدف مقدم همانا اثر گذاری آن روی روان و دماغ نسل های موجود است . 

« انسان زنده »ء محوری ؛ آن را به سان آئینه ای قدنما و آئینهء تمام نمای عمر خود می یابد و لــذا میتواند خویشتن را از نظر قوام روحی و آموزه هایی که بر دماغش غافلانه انبار شده است ؛ مورد باز بینی قرار دهد . این پروسه نه تنها از نظر تئوری بلکه تا حدودی که آزمون شده است ؛ تحولاتی عملی در شخصیت و طرز بینش فرد ایجاد میکند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/09/07ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط aashil bukharaei  | 

چرا میگوئیم « جنبش چپ افغانستان »؟؟ (جان مطلب!)

ـ چرا شرکت و عدم شرکت جنبش چپ در انتخابات پارلمانی برای ما مسأله است ؟

ـ چرا از شکست نماینده گان چپ در نمایش انتخابات پارلمانی شوکه  شده ایم ؟

ـ چرا « بازنده شدن » چپ ها و اصلاح طلبان شگون بدی دارد و فاجعه و تراژیدی حساب میشود؟

ـ چرا شرکت نیرو های چپ در انتخابات پارلمانی ؛ مشروعیت بخشی بر الیگارشی حاکم دست نشانده تعبیر میگردد؟

ـ چرا شرکت بعضی چپ ها در انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی همچون خطایی تلقی میشود ؟

ـ چرا حضور چند وکیل از جناح چپ در پارلمان معنای تأئید اشغال کشور و اعتبار دهی به حضور نیروهای بیگانه را داشته باشد ؟

ـ چرا در رابطه به ضعف و خامی و افتراق جنبش چپ مثلاً گفته میشود : « حمیدگل که نخواند ، کی بخواند»؟(1)

ـ چرا ما و مردم  ذیشعور و نگران ما از وضع چپ متأثر و حتی متألم ایم ؟

ـ چرا اصلاً مسأله ای به نام جناح چپ و جنبش چپ وجود دارد ؟

*************

تعریف و شناسایی ی « چپ »:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/09/07ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط aashil bukharaei  | 

نامه سر گشاده عنوانی استاد برهان الدین ربانی

نامه سر گشاده عنوانی استاد برهان الدین ربانی

 احمد عیار

 

جناب استاد ربانی!

اینجانب از مدتی تقریبآ 30 سال به اینسو صرف بخاطر فارسی زبان بودن،تاجیک بودن و مسلمان بودنم شما را با تمام کمی ها و کاستی هایتان بدون اینکه از شما کدام توقعی داشته باشم و یا حد اقل شما مرا بشناسید ویا من با شما کدام رابطه سیاسی داشته باشم با تمام انرژی ام شما را سپورت و از شما در تمام محافل سیاسی داخلی و بین المللی دفاع نموده ام.

در این سی سال و اندی با وجود ناتوانی ها ،ضعف ها و کمبودیهای چشم گیری که دارید با صد نیرنگ و فریب خود را به صفت رهبر تاجیک ها مطرح و بالای مردم تحمیل نمودید و حق انتخاب ویا چانس برای تبارز احدی قایل نشدیدتا خدا نا خواسته جاگزین شما شود و مردم هم مانند من کدام چاره دیگر نداشت بجز از اینکه چشم و دهان را بسته و شما را قبول نمایند.

متاسفانه در این اواخر نتنها من بلکه تمام ملت تاجیک از سازش ها ،معامله گریها و خودخواهی هایتان به فغان امده اند و دیگر درخود حوصله و تحمل بیدادگریهای تانرا ندارند آخر به لحاض خدا دست از سر مردم بردار و مردم را مانند خود الت دست کرزی و امثالهم قرار نده ، دیگر بس کن استاد ملت پرغرور تاجیک را از این بیشتر ذلیل و بدبخت نساز ،به خاطر خدا بگزار مردم سرنوشت خود را خود شان تعین کنند بگذار مردم راه خود را در این مرحله اساس و سرنوشت ساز تاریخ که متاسفانه تاجیک ها با مرگ و زندگی بخاطر اشتباهات ، خود خواهی ها ، معامله گریهای وخود کامگیهای شما و فهیم و قانونی دست و پنجه نرم میکنند سر نوشت و آینده خود را بدست خود تعین نمایند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/08/19ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط aashil bukharaei  | 

جنبش چپ افغانستان ؛ باید به بلوغ برسد !(قسمت دوم )

محمد عالم افتخار


جنبش چپ افغانستان ؛ باید به بلوغ برسد! ( قسمت دوم)


عدم وصول به مرز « علم»:

اخیراً در مقاله ای از محترم قدوس زریر خواندم که « رهبران اصلی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ؛ آنهایی که رفته اند ؛ جز بیانیه های سرکاری و رسمی ؛ آثار ارزشمند علمی بر جا نگذاشتند .»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/08/18ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط aashil bukharaei  | 

جنبش چپ افغانستان ؛ باید به بلوغ برسد !

محمد عالم افتخار

جنبش چپ افغانستان ؛ باید به بلوغ برسد !

پس از انتشار مقالهء « آنچه باید "آگاهان" از آن آگاه باشند! » و همزمان با آن ؛ چنانکه انتظار میرفت ؛ خیلی از اندیشمندان و صاحب قلمان واقعنگر و ترقیخواه افغانی بر مسایل مطروحه ؛ تبصره و ابراز نظر های با ارزشی نمودند و سایت های انترنیتی ی افغانی با احساس مسئولیت و با درایت و کفایت ؛ هم بی درنگ تمامی این نظرات و تبصره هارا به اختیار خواننده گان و خواهنده گان قرار دادند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/08/18ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط aashil bukharaei  | 

آنچه باید « آگاهان » از آن آگاه شوند !

محمد عالم افتخار

 

 آنچه  باید « آگاهان » از آن آگاه شوند !

 

مقالهء جالب و تکاندهنده ای خواندم از محترمه آصفه صبا که در پایان شرکت در مبارزات انتخاباتی ی پارلمانی نگاشته اند و عنوان دارد : « بلی آقای احمد سعیدی آگاهان بازنده شدند!»

به مجرد ورود به این نوشته ؛ در می یابیم که موضوع معطوف به مقاله ای از محترم احمد سعیدی است که  ایشان در پایان تجربهء ناشی از شرکت شان در مبارزات انتخاباتی ؛ نگاشته و به چاپ سپرده بوده اند .

قبلاً باید عرض کنم که برداشت های عمدهء من از فرمایشات محترمه آصفه صبا اینهاست :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/08/17ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط aashil bukharaei  | 

به پاسخ پیغام ملی و دعوت انسانی ی جناب سلیمان کبیر نوری

محمد عالم افتخار

 

به پاسخ پیغام ملی و دعوت انسانی ی جناب س.کبیر نوری

 

ابتکار جسورانه و خردمندانهء جناب سلیمان کبیر نوری در ارائهء « یک پیغام ملی و وطنی و یک دعوت تاریخی و انسانی » و لطف و عنایتی که در حق بنده و آثار من فرموده اند ؛ به حدی شانه هایم را سنگین کرد که خیال میکنم هندوکش را بر آنها گذاشته اند .

http://www.ariaye.com/dari7/siasi/noori3.html

به هر حال با ابراز سپاس بیکران از ایشان و دوستانی که توسط سایت های انترنیتی به انعکاس و پخش آن در وسیعترین شعاع ؛ پرداخته اند ؛ علی العجاله یک مورد نگرانی بسیار جدی و یک ارزیابی ی اساسی ی خویش را در کوتاه ترین جملات عرض میدارم :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/08/02ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط aashil bukharaei  |